تبليغاتX
کافه گپ

 

 

و گويي رسم زيستن در كنار انبوه خلق اينچنين بود ، گاه تنهايي در انبوه انديشه و گاه انديشه در انبوه تنهايي !

 

پی نوشت اهورایی :

ساقیا باده ی چون نار بیار

دفع غم را تو ز اسرار بیار

- مولانا -

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:51  توسط کافه گپ  | 

 

 

       در ميانه ي بودن و رفتن هيچ راهي نيست ، يا بايد بود يا بايد رفت و چه تنگناي عجيبي !

 

 پی نوشت اهورایی :

ای نوش کرده نیش را ٬ بی خویش کن با خویش را

با خویش کن بی خویش را چیزی بده درویش را

- مولانا -

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:30  توسط کافه گپ  | 

 

 

بطري هاي شراب را "رت به رت"* چيده بود گوشه ي ايوان ، خير سرمان مي خواستيم فقط لبي تر كنيم تا به خود آمديم ديديم دم دماي غروب است و ما در آغوش لطيفي خفته !

 

 * : برگرفته از یک دوست وبلاگی که صد متاسفانه آدرس وبلاگش رو مدت هاست گم کرده ام . . .

 

پی نوشت اهورایی :

 

سر خوش آنان که سر خیره به خمخانه زدند

سر کشیدند خم و پای به پیمانه زدند

 

تکیه بر مصطبه ی صدر نشینان دادند

وز کف سدره نشینان می مستانه زدند

 

- شهریار -

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:0  توسط کافه گپ  | 

 

 

 

 

 

 

 

صبحی طلوع می کند
و طنین نرم آوازش
بر پیکره ی زمین
آرام می لرزد
آفتاب سر بر می دارد
تا آسمان را
از سیاهی
به آبی زلال رنگ بزند

. . .
از دور نوایی می رسد
صدای نرم و مخملین
صدای آشنای صبح
صدای آشنای دوست
و من روایت گلها را
روایت آفتاب و صبح را
روایت دوستی ها 
و روایت زندگی را
مرور می کنم
که هر کدام
نوای آشنایی است
که هر لحظه در دلم
فریاد می زنند

. . .
به آسمان می نگرم
و در ژرفای عمیقش
چشم هایم را رها می کنم

 

 

 

چندي پيش دلتنگ سفر شده بوديم و بار بر كوله نهاديم و عزم را جزم كرديم و پاي در ره نهاديم تا حرف استاد را مزه مزه كنيم كه مي گفت : بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي !

دو سه روزي را در كنار آبهاي هميشگي خليج فارس جزيره كيش گذرانديم و چند روزي هم در پايتخت اطراق نموديم ، جاي دوستان را هم سبز نگه داشتيم و براي اينكه خيلي هم تك خوري نكرده باشيم چندتا از عكس هاي عكاس باشي اين سفر را اينجا گذاشتیم تا شما هم در اين آرامش روزهاي سفر ما شريك شده باشيد !

 

 

پ . ن ۱ : آغوش لطيف نوازشگرت از كدامين چشمه ي زلال كوه هاي دور و ناپيدا و مرموزي مي جوشد كه اينچنين عطش  تشنگي را به كامم مي ريزد . . . و چه لذت بخش و رخوت انگيز است آن هنگام كه جام از چشمه پر مي كنم و جرعه جرعه مي نوشم و سيراب نمي شوم و باز جامي ديگر میگیرم . . .

 

 

 

پ . ن ۲ : اين دو آهنگ هم يكي از با ارزش ترين يادگاري های اين سفر است  ،  به گوش " جان " نيوش كنيد !!

 

 

۰۰۱

 

۰۰۲

 

 

(  آلبوم وطنم ايران ، كار جديد محمد رضا لطفي با صداي محمد معتمدي )  

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:47  توسط کافه گپ  |