
وقتي ماه نمي خندد
وقتي خنده تهي است
وقتي ترانه سوت نمي زند
وقتي احساس سردي است
وقتي ستاره ها حرف نمي زنند
وقتي رهايي ديوانگي است
به من بگو
چرا غزل دلتنگي را پاياني نيست ؟!
به من بگو
...
پي نوشت اهورايي :
كي شعر ِ تر انگيزد ، خاطر كه "حزين" باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
- حافظ -

زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ " دل " بر افروزي
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن
كه قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امكان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
- حافظ -
سال نو مبارك و ايام به كام
*. چند روزي سفر هستم و اگر عمري بود سري به دوستان خواهم زدحتما