تبليغاتX
کافه گپ

امروز چه دلتنگم ، همچون تكرار ِ بي پايان ِ فواره ايي در متن ِ محصور زندگي


پي نوشت اهورايي :

پس زبان بي‌زباني خوشتر است

همدلي از همزباني خوشتر است

- مولانا - 




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 15:39  توسط کافه گپ 


در عجبم از مردمي كه براي فرار از محدوديت ها ، حقايقي بزرگتر را كتمان مي كنند ...


پي نوشت اهورايي :

حقیقت ، غزال تیز پایی بود که ازچشم هامی گریخت ....

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 23:37  توسط کافه گپ 


تلخي ِ حرف حلقه مي كني دار گلويمان ، مرور مي كنم غبار ِ خزيده ي روي تمام زندگي ، تنها جاي پاي سكوت بود روي همه اين روزهاي محكوم ...


پي نوشت اهورايي :

سکوتم آب شد ، چشم بستم ، بسترم آتش گرفت

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:23  توسط کافه گپ 


اينجا ، پا به دام تنهايي ، شب به روز سالي است و روز به شب عمري ، آنجا ، حوالي ِ عاشقيت ِ  پنهان ِ لاي انگشتانتان ، ميان خيره نگاهتان به هم ، ساعت ِ به ديوار ، نخوابيدست هنوز ؟!


پي نوشت اهورايي :

درياي خروشانم ، از بند گريزانم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 1:19  توسط کافه گپ 


آخر ميان يكي از همين شبانه هاي مكرر سكوت ، دل تنگي را آب مي دهيم به اشك و سُر مي دهيم پاي پاشويه ، شايد به دور از اين كابوس هاي شبانه ، چشمي به ما كني  ... 


پي نوشت اهورايي :

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند

آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند 


+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 10:11  توسط کافه گپ