
چشم و چراغ ماست نفس ِ پیچیده میان تارهای لرزان حنجره ات ، هوس مکرّری است نیوش ِ پنجه کوبهای صدای دلت بر چینی ِ چشم ... مستمند لفاّفه ایی زیرکیم میان این شجام ِ روزگار که نیشتری باشد بر هیبت ِ دیوی دویده زیر آستین ریا ... پاگیر ِ واقعیت ِ حمایتیم و رحمت ِخدای متمول ... میان هرّّه ی آفتاب آرزو نشسته ایم زیر آسمان ِ امید ، مرقومه می کنیم آن "خبیر ِ " "مجیب " را ، شاید میان یخچه های این شبهای خفقان چشمی به ما کند ...
شجام=سرمای سخت
متمول= ثروتمند
خبیر=آگاه
مجیب=اجابت کننده
پی نوشت اهورایی
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن