انگشتان دخترک می لغزید بر دکمه های سفید و سیاه و حجم ِ کهنه ی خوبی ها و بدی های آنچه گذشته بود را همچون حریری رویایی می نواخت و سَر تاب می داد و طُرّه می لغزاند و چشم بسته ، به دنیایی پا نهاده بود که گویی همه از جنس نور بود و زراندود ، اما کمی آنطرف تر پسرکی آرام دست به چانه نهاده بود و خیره به اعجاز آنچه که دست ها می آفرید ، سبکبال و پر عطش به دنبال سراب ِ آرزو می دوید تا روح ِ بی تاب ِنیاز ش را سوار ِ کشمکش دکمه های سفید و سیاه کند و از مرز سیاره ها هم دورتر برد تا در کنار آتش ِ " به جان شنیدن " نوا یی نیوش کند ...
دخترک می نواخت بی آنکه بداند چه چشم ها که ملتمسانه بر دستهایش می نگرد تا هیچگاه از نواختن باز نایستد ؛ پسرک می شنید بی آنکه بداند چه دست ها که اگر باز ایستد ر ِنگ ِ شهرآشوبش تا دنیا باقی است بر جان می ماند و این " بهار دلنشین " سرود گهواره ی آرامشی می شود بر بی تابی ِ ذهنی ملول که هجمه ی تکرار ِ روزانه ها ، بهانه گیرش کرده بود ...
پی نوشت اهورایی :
باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتم
- بیژن ترفی -
پ . ن : بشنوید قطعه بهار دلنشین از آلبوم نسیم نی - مسعود جاهد
من از غروب ِغریب ِ غربت و
هجوم ِحجیم ِ حرمت ،
من از طلوع ِ طلیع ِ طالع و
شکوه ِ شوکت ِ شبگرد ،
من از رنج ِ رنجور ِ رجعت و
سکوت ِ ساکن ِ مسکوت ،
من از نمی دانم کدام نقطه ی دوری
از پشت پرچین ِ پهن دشت ِ خیال ،
از دورترین نزدیکی ِ این خانه می آیم
تا در دِهی بکر
زیر درخت ِ توتی بزرگ
به یاد ِ سنگ کوچک ِ بچه های کوچه
که سرم را برای
توت خوری شکستند
بنشینم و چای بریزم و
از ذهن ِ شلوغم
تمامی سنگریزه های
دلم را بردارم و
دستان کوچک آن کودکی که
سرم را شکست
ببخشم ،
که آن روز نمی دانستم
سنگریزه های بزرگتری خواهم خورد
از دستهایی که در کوچه ی عمر
زمام ِ زمانند !!
پی نوشت اهورایی :
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگانآنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
- انوری -