هزار کام ِ نگرفته از زندگی ِ چون سیگار ی تلخ ، همچون هزار خواب ِ شیرین ِ دیده به رویا ای شد ، که هرگز بر مسند " حضور " ننشست ... آخر میان همین ضربه کوبهای ِ حیران ِ روزگار ، نت هایی را خواهم نوشت تا زخم های همه کهنه مانده بر جاری ِ دلم سر باز کند تا از میان بودنهایی که باید باشد و نیست ، " آرزوی " خوبم نقشی شود هزار رنگ بر دیده گانی که نت می خوانند و بر دستانی که می نوازند و بر گوشهایی که می شنوندش ... من نتهایی را خواهم نوشت تا از همهمه ی آشفته ی دیر و دور ، فریادی شود بر آسمان ِ لحظه ها ای که از من گرفتند هر آنچه را که خواستم و بخشیدند بر من هر آنچه را که خود خواستند ... من نت هایی را خواهم نوشت تا کامی شوند بر کام ِ کام جویانی چو من ، که اگرچه آرام اما پر غوغا ، هنوز هم ایستاده اند ...
پی نوشت اهورایی :
بشنوید قطعه ی تنهایی اثر بسیار زیبا و عمیق و پر معنی ِ شهرام ناظری از آلبوم امیر کبیر که سر شار از نت هایی است که هرگز ننوشتمشان !